نوازش
به خدا گفتم :
- میشه لمست کنم ؟
هوا ابری شد و
بارون گرفت …
…
خدا جون , گرمی دست آدما , دروغیه
خدا جون , چشمای من , اسیر این شلوغیه
خدا جون , رنگو وارنگن آدما , جور واجورن
خدا جون , قولای این آدما کشک و دوغیه
من می خوام , دست نوازش بکشی روی سرم
من می خوام ترانه هاتو بشنوه , گوش کرم
خدا جون می خوام یه عاشقی باشم برای تو
که تو دستامو بگیری که دیگه هیچ جا نرم
خدا جون من پر از اشتباهمو و پر از بدی
چرا پس راه درستو , تو نشونم نمی دی ؟
خدا جون , گم شدم اینجا , نکنه ندیدمت ؟
آخ خدا جون , من دارم میشم شبیه خط خطی
من دارم حل میشم اینجا , دارم عادت می کنم
من دارم به هر کسی , عرض ارادت می کنم
این مترسکا دارن , قلبمو , آتیش می زنن
آره من دارم , همین ها رو زیارت می کنم
خدا جون , نمی کشی دست نوازش رو سرم ؟
پس چرا بهم نمی گی که کنارشون نرم ؟
آخه عشقی , که دارن این آدما , قلابیه
شایدم گفتی بهم , من نشنیدم , که کرم …
کاشکی بارون , منو میشستو و میبرد از رو زمین
من می خوام تازه بشم , خب تازگی , یعنی همین
خدا جون , چیز زیادی دارم از شما می خوام ؟
خدا جون , تورو خدا , یه کم با من حرف بزنین …
۲۸ بهمن ۱۳۸۴ در ۵:۲۲ ب.ظ
uhum khoda joon rast mige!
۲۹ بهمن ۱۳۸۴ در ۱۲:۳۱ ق.ظ
می گند اگه می خواین با خدا حرف بزنین نماز بخونین و اگه می خواین خدا با شما حرف بزنه قرآن بخونین.. الا بذکر الله تطمئن القلوب
۲۹ بهمن ۱۳۸۴ در ۳:۴۶ ق.ظ
salam
khili ghashnge ,
man khili dostesh daram ,
manam mikham khoda ro lams konam,yani mishe?!
۲۹ بهمن ۱۳۸۴ در ۹:۳۱ ق.ظ
تموم شعر یه طرف…یه این بیت یه طرف… «من دارم حل می شم اینجا، دارم عادت می کنم…»…از همه بیشتر..همینه که اذیت می کنه..همینه..
۳۰ بهمن ۱۳۸۴ در ۱:۰۵ ق.ظ
کدام روز دل بی قرار من نگریست ؟ / که کوه و دشت بر احوال زار من نگریست / نشان بی کسی ام بس همین که در عالم / به غیر شمع ، کسی بر مزار من نگریست == مجمر اصفهانی
۳۰ بهمن ۱۳۸۴ در ۶:۰۶ ق.ظ
yeki az behtarin sherat…
Chera az dobare khondane nevshtehat kasi hoselash sar nemire…
hich nemidonam!
۱ اسفند ۱۳۸۴ در ۶:۵۷ ق.ظ
همیشه مشتری قلمتون بودم ….عالی … بارون = پاکی.همین
۲ اسفند ۱۳۸۴ در ۱۰:۵۷ ق.ظ
سلام
از این شعر زیبا خیلی خوشم اومد
خیلی وقت بود که چنین شعر پر از احساسی نخونده بودم
خیلی ممنونم و خدا رو شکر میکنم که به این سایت اومدم
همیشه شار باشید
و دور از پلیدی
۲ اسفند ۱۳۸۴ در ۴:۳۹ ب.ظ
سلام اقای البالو
فکر نمی کنید بهتر نیست کم کم متنهای جدیدتونو اینجا قرار بدید؟
چون این طوری ویزیتور هاتون می پرن
۴ اسفند ۱۳۸۴ در ۶:۵۲ ب.ظ
salam amoojoon
how are you toon chetoreh?
bazam mesele hamisheh ali bood
۵ اسفند ۱۳۸۴ در ۱۰:۴۷ ق.ظ
همین جاست .می بینمش…. حضورش یه آرامش عمیقی بهم میده
۸ اسفند ۱۳۸۴ در ۸:۰۴ ق.ظ
دلم برای خدا تنگ شده …!!!!
۹ اسفند ۱۳۸۴ در ۱۱:۴۷ ب.ظ
آخ خداجون…چقدر دلم گرفته…
۱۲ اسفند ۱۳۸۴ در ۲:۵۸ ق.ظ
salam ale boood bekhoda in harfe dele man bod akh ke cheghadar gerye kardam bacheha biain khodayesh faghat asheghe khoda bashim ensana aghebat nadare ke adam ashegheshon beshe man ke alan 4 sale faghat asheghe khodam o pas
۱۸ فروردین ۱۳۸۵ در ۳:۳۵ ق.ظ
من که از عشق شما سردرنیاوردم
۱۸ فروردین ۱۳۸۵ در ۳:۴۳ ق.ظ
من که از عشق شما سردرنیاوردم
۱۸ فروردین ۱۳۸۵ در ۳:۴۴ ق.ظ
lk sdli drtfferifjeorhogl dovr
۱۸ فروردین ۱۳۸۵ در ۳:۴۹ ق.ظ
ghrehgtr tey teyw wet
۱۸ فروردین ۱۳۸۵ در ۳:۵۱ ق.ظ
lk sdli drtfferifjeorhogl dovr
۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۵ در ۷:۰۲ ب.ظ
i love you
۴ تیر ۱۳۸۵ در ۲:۵۱ ق.ظ
khoda joon bazam havamo dashte bash
۶ تیر ۱۳۸۵ در ۱۲:۲۲ ق.ظ
yademan bashad agar khatereman tanha mand talabe eshgh ze har bee saro payye nakonim
۶ تیر ۱۳۸۵ در ۱۲:۲۵ ق.ظ
yademan bashad agar khatereman tanha mand talabe eshgh ze har bee saropayye nakonim
۱ شهریور ۱۳۸۵ در ۸:۵۱ ق.ظ
مهربانی را در کودکی دیدم که خواست با ابنباتش دریا روشیرین کند خدا دوست دارم عید همه مبارک
۲۷ مهر ۱۳۸۵ در ۳:۳۲ ب.ظ
salam
delam mikhadke…………………………………..
۷ آذر ۱۳۸۵ در ۱۲:۳۵ ب.ظ
ey name to behtarin saragahaz
biname to name key konem baz