آخر خط

لباستو در میاری
زیرپوشتو هم همینطور
وامیستی جلوی آینه
به پهنای سینه ات که با موهای نرمی به شکل صلیب پوشونده شده نگاه می کنی
آروم با دستای سردت روی پوست سینه ات دست می کشی و از گرمای تنت لذت می بری
از جلوی آینه تیغ جراحی رو برمی داری
سعی میکنی به هیچ چیز فکر نکنی
حتی نفس هم نمی کشی
نوک تیغ رو درست زیر حنجره ات می ذاری
خیلی آروم و با فشار کم تیغ رو مستقیم به سمت پایین می کشی
احساس سوزش خفیفی پوست سینتو می سوزونه
یه لحظه مکث می کنی
می خوای از کارت منصرف بشی ولی نمی تونی
دوباره ادامه می دی
به آخر استخون سینه که می رسی وامیستی
یه خط راست و قرمز رنگ وسط سینه ات کشیده شده
احساس ترس توی چشات موج می زنه
تیغ رو می ذاری زیر برآمدگی سینه چپت و خیلی آروم یه برش عرضی تا زیر برآمدگی سینه راستت می زنی
حالا طعم درد و سوزش پوستت رو بیشتر حس می کنی
تیغ رو می ذاری روی میز
با یه دستمال قطره های خون روی پوستت رو پاک می کنی
با ناخنای انگشتای اشاره و سبابه هر دو دستت لبه های بریده شده پوست سینه تو از بالا می گیری
آروم لبه های پوست رو به دوطرف می کشی
دندوناتو به هم فشار می دی و چشماتو می بندی
درد رو توی دونه دونه سلولای تنت حس می کنی
مویرگای پوستت با درد وحشتناکی از گوشت جدا می شن
نمی تونی طاقت بیاری و با تموم وجود نعره می زنی
احساس می کنی پوست روی سینه ات آتیش گرفته
چشماتو باز میکنی
دوتیکه پوست قرمز که ازش خونابه می ریزه روی سینه ات مثل دوتا بال آویزون شده
استخونای قفسه سینه ات از زیر یک لایه نازک گوشت دیده می شه
دیگه چیزی نمونده
دست راستتو فرو می کنی لای لایه گوشت نازکی که روی استخونای سمت چپ سینه تو پوشونده
انگشتاتو از لایه گوشت رد می کنی و استخون قفسه سینه تو می گیری
با تموم قدرتی که داری استخونو به سمت بیرون می کشی
صدای شکستن استخون و درد وحشتناک اون زانوهاتو خم می کنه
ولی مثه یه مرد دوباره وامیستی
استخون شکسته شده رو می ذاری توی شیشه الکل
دوباره با انگشتات استخون پایینی رو می گیری و اونو هم با یه فشار می شکنی و بیرون می کشی
دنیا دور سرت می چرخه
زیر پات لایه نازکی از خون زمین رو پوشونده
حالا همه چیز مهیاست
اینبار تموم دستت رو می بری توی سینه ات
قلب داغتو توی کف دستت می گیری
تپش اون رو با تموم وجودت حس می کنی
تصمیمتو می گیری
خیلی آروم قلبتو از توی قفسش می کشی بیرون
رگ و ریشه ها بدجوری قلبتو محاصره کردن
اما تو بیشتر فشار میاری
یکی یکی رگها کنده میشه
خون از توی سینه ات به بیرون می پاشه اما
اما تو تصمیمتو گرفتی
تپش های قلبت کمترو کمتر می شه
آهسته تر و آهسته تر
آخرین رگ هم از قلبت کنده می شه
دستتو بیرون میاری
یه چیزی شبیه یه لخته خون توی دستته
دیگه دردی رو حس نمی کنی
اون لخته خون رو
یا بهتر بگم قلبتو می ذاری جلوی آینه
استخونای شکسته شده رو می ذاری سر جاش
لبه های پوستت رو بر می گردونی و با یه سوزن با دقت از بالا به پایین می دوزی
می ری حمام و یه دوش آب سرد می گیری
احساس راحتی و سبکی می کنی
همون لخته خون لعنتی چه بلاها که به سرت نیاورده بود
لبخند می زنی
دور خودت یه حوله سفید می پیچی و روی صندلی راحتی لم می دی
یه نخ سیگار از توی پاکت بر می داری و روشن می کنی
اولین پک رو با تموم وجودت سر می کشی
بعد از چند لحظه دود رو می دی بیرون
دود سیگار توی فضای سرد اتاقت با پیچ و تاب می ره بالا
تو هم از جات بلند می شی
همراه دود سیگار می رقصی و بالا می ری و از پنجره اتاق می زنی بیرون
تو دیگه حالا آزادی
آزاد آزاد.

۲۱ دیدگاه برای “آخر خط”

  1. almas گفته:

    chetori labkhand mizani vaghti ghalbi nadari ke shad beshe ta labkhand be rooye labat beshoone ,chetori azad boodan o hesse parvaz ro lams mikoni vaghti ghalbet ke yek tarafe baaale parvazet bood dige nist ??!!!!
    ma hame zendeyim,ashegh mishim,azad zendegi mikonim
    chon ghalbi darim be voosaate darya

  2. قلب شکسته گفته:

    ترسیدم … خیلی درد داشت… مخصوصا اونجایی که استخوانو می زدم کنار و دستمو می بردم به سمت قلبم از اون به بعدشم خیلی دردناک بود ولی آخرش راحت شدم… فقط یه جای خالی هست که ناراحتم می کنه…حس می کنم برای خیلی چیزا جایی ندارم

  3. سلطان بانو گفته:

    سلام عمو آلبالو. حال شما خوبه؟
    چی شد دیگه نیومدین خونه ما.نمی گین ما دلمون آلبالو می خواد؟؟
    با اجازه من لینک شما رو می خوام اضافه کنم اما نمی دونم که ادرس کدوم وبلاگتون رو بذارم .تو بلاگاسکای رو یا اون دات آی ار رو ؟؟؟

  4. آۀبالو گفته:

    سلاممن سایتتو میخرم اگه میفروشیش بهم پی ام بده اینم ایدیم
    albaloo2009@yahoo.com

  5. نگین گفته:

    سلام خیلی خوشگل و نازه خسته نباشید موفق و پیروز باشید … کوچولوی ۲۲ ساله !!!

  6. mehran گفته:

    nemidoonam chi begam…
    khoondani bood
    ama ba hame neveshtehaat fargh dasht
    albate ye joorayi fargh daash
    nazaramo alan nemitoonam begam
    roosh fek mikonam
    movafagh bashi

  7. mona گفته:

    سلام…بابا خیلی باحال بود ..و وحشت ناک…ایول

  8. آلبالو گفته:

    سلام من میخوام سایتتو بخرم اگه میفروشی به من پی ام بده

  9. nastaran گفته:

    salam khoobi albalo
    chan rooz pish yeki az add listam ye siti ro baram ferestade boood bazesh kardam didam ye chandta neveshtast ke toolanie goftam bezar bdan mikhoonam savesh kardam bad ke shoroo kardam bekhoondan vagan mano tahte tas=ir garar dad che galame ali dari to alie mahshare vagan khosham ooomad avalin siti bood ke khieli khosham oomad harf nadari dokhtar ya pesar fargi nemikone harf nadari ensan:D
    kholase ineke az oon rooz hei miam bebinam up mikoni
    montazeram
    felan bye

  10. ندا گفته:

    گاهی باید بی قلب بود وبی احساس

  11. mahkia گفته:

    سلام…آلبالو خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟منم بازی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خیلی باحال و دوست داشتنی من لینکت می کنم بیا پیشم!

  12. sunflower گفته:

    neveshteye besyar ghashangi bood
    be nazaram bazi vaghta in kar lazeme va agar anjam nashe ye omr zendegi ghalat ra bayad edame dad
    movafagh bashi

  13. maryam گفته:

    vaay che tarsnaak!
    —————
    aadam dardesh miaad baabaa.bikhiaal!
    —————
    baa tabaadole link age movaafeqi behem begoo.linket ham yaadet nare bezaari.man ye kam kheili faraamooshkaaram.
    montazeram

  14. sanam گفته:

    salam az webet khosham omad hamasho khoondam lotfan be webe manam link bede mamnoon

  15. soha گفته:

    سلام. من هم از آشنایی با وبلاگ شما خوشحال شدم. فقط نمیدونم عکس دیده نمیشد؟ یا زیاد تاریک بود؟ میشه بیشتر توضیح بدید درستش کنم؟ ممنون هنوز وقت نکرده ام نوشته هاتون رو بخونم.

  16. عادله گفته:

    نقطه. سرخط!

  17. jirjirak گفته:

    سلام
    خیلبی امدم اما چیز قشنگی برای گفتن نداشتم
    اما گشتم دنبال بهترین سخن
    و آن:
    زخم و اندوه را دود میکنم
    چون سیــــگار
    انگار کنار دریا قدم میزنم

    از مرحوم محمد الما غوط

  18. jirjirak گفته:

    شادی حرفه ای من نیست
    من نمیدونم،خیلی کوچیکم برای این حرفا
    اما عشق با سخت ترین آدمها
    با شادترین آدمها
    با …
    بازی میکنه
    وارد پوست و استخوانت میشه
    تو قلبت
    تو روحت
    و جز کندن اون قلب راهی نیست
    سیگار دود کردن فقط بهانه ست
    مثل عشق که بهانه ای برای زندگی کردنِ
    اما بعضی ها حرمتش رو میشکونن

    تا نوشته های بعدیت آقای آلبالو

    جیرجیرک خواننده همیشگی نظام کلمات تو

  19. رضاMRz گفته:

    اوووووووپس
    خداییش دردم گرفت .. به آزادیش می ارزه ؟
    نمیدونم شاید بیارزه
    هنوز سینم درد میکنه
    بابا بی خیال

  20. سایه گفته:

    کسی نخ و سوزن نداره ؟؟؟
    الان یادم افتاد که تمومیده

  21. مهشید گفته:

    سلام.نوشته غمگینت رو خوندم ولی چرا یعنی چرا به این حد رسیدی که این چیزهارو مینویسی ولی در هر صورت امیدوارم موفق باشی
    وهرگز قلب قشنگتو له نکنی

دیدگاهی بنویسید