سیب و انار

امروز صبح از خواب زدم بیرون
حیاط مثل هر روز , خیس بود از معاشقه شبانه اش با باران
من فکر می کنم زندگی ترکیبی از عشق بازی هاست
هر کجا که عشقبازی نباشد , زندگی هم نیست حتما
باغچه کم کم دارد پر می شود از نقطه های سبز
دلم همیشه می تپد برای اینکه احساس جوانه را وقتی سر بلند می کند از زیر خاک بدانم
چه حس خوبی است جوانه زدن از زیر خاک , یا از زیر هر چیزی
کاش می شد جوانه بزنم از زیر تمام تنهایی هایم

امروز همه اش به این فکر می کردم که اگر خدا بیاید مهمان من بشود
چه دارم بگذارم جلویش
نمی دانم خدا سیب بیشتر دوست دارد یا انار
سیب عطر دارد , انار دل
به این فکر کردم چطور است دل انار را در بیاورم بمالم به عطرسیب
گاهی آدم از فکر خودش می خندد
خدا کند خدا هم به فکر من بخندد
خدا بخندد خیلی خوب است
همان لحظه می شود یواشکی چیزهای خوب و آرزوهایت را بخواهی

خدا اگر بیاید مهمانی به خانه من
می دانم دلم جوانه می زند از زیر پنجه های سینه ام
خدا اگر بیاید
خودم کفش های قشنگش را جفت می کنم پشت در
اگر بیاید
دستم را می گذارم زیر چانه , زل می زنم به نگاهش
راستی یادم بماند بپرسم ” تو ” کجاست
خدا حتما می داند ,
کاش خدا آنقدر بماند که دلم میوه هم بدهد بعد از جوانه اش
یک دانه سیب , یک دانه انار
هر دویش را می دهم به خدا
نه
سیب مال خدا
انار مال من و ” تو”
دانه دانه اش می کنم
یک دانه من
یک دانه ” تو”
دانه آخرش هم , مال ” تو ”

نزدیک شب برف بارید از آسمان
دانه های ریز و سفید
من حس می کنم دانه های برف , شکوفه های درختان سیب بهشت است
خدا از آن بالا شکوفه باران می کند زمینش را
یک دانه برف را گرفتم توی آغوش دستم
خوب که نگاهش کردم از نزدیک , کم مانده بود من هم مثل او آب شوم از لذت
حس من اشتباه نبود انگار
این ها دانه های برف نبود
شکوفه های سیب بود
به زیبایی هر چه عمیق تر نگاه کنی زیبا تر می شود
دلم خواست دانه های برف , نه , شکوفه های سیب آنقدر بشیند روی تنم
آنقدربشیند که بشوم آدم برفی خدا
شکوفهای سیب که روی تنم آب می شود
حس می کنم دلم پر می شود از سیب سرخ
خدا خودش خوب می داند چقدر خوب است
امشب خدا آمد مهمانی من
هم سیب آورد
هم انار
” تو ” نبودی که دانه دانه بخوریمش
خوردم به جای هردومان
و خدا مهربانانه می خندید .

۱۵ دیدگاه برای “سیب و انار”

  1. عطیه مهربون گفته:

    و دانه های انار
    و آدمها
    و من
    و تو

    و خدایی که همین نزدیکیست
    شاید در همان درخشش دانه انار !

  2. parisa گفته:

    به زیبایی هر چه عمیق تر نگاه کنی زیبا تر می شود
    ba ejazeie shoma man in jomlat ro bardashtam,kheili ba ehsas va ghashang minevisi,omidvaram hamishe halo havaie khodeton ham mesle sib va anar bashe.

  3. مهسا گفته:

    سلام
    می دونی من فکر می کنم تو هم یه جورایی- همون طور که من- یه اخت جالب با تنهاییات داری ….
    من تنهایی هامو خیلی دوست دارم ، اما بدمم نمی آد حس ناب جوونه زدن از پشت تنهایی هامو تجربه کنم…..
    از اینکه به وبلاگ ما سر زدی ممنون و از این که نظر دادی ممنون تر…

  4. مهسا گفته:

    سلام
    می دونی من فکر می کنم تو هم یه جورایی- همون طور که من- یه اخت جالب با تنهاییات داری ….
    من تنهایی هامو خیلی دوست دارم ، اما بدمم نمی آد حس ناب جوونه زدن از پشت تنهایی هامو تجربه کنم…..
    از اینکه به وبلاگ ما سر زدی ممنون و از این که نظر دادی ممنون تر…

  5. مهسا گفته:

    سلام
    می دونی من فکر می کنم تو هم یه جورایی- همون طور که من- یه اخت جالب با تنهاییات داری ….
    من تنهایی هامو خیلی دوست دارم ، اما بدمم نمی آد حس ناب جوونه زدن از پشت تنهایی هامو تجربه کنم…..
    از اینکه به وبلاگ ما سر زدی ممنون و از این که نظر دادی ممنون تر…

  6. قاسم گفته:

    حیاط خونه ما باغ البالو بو
    ولی الان جایی زندگی می کنیم که البالو نداره
    وبت عالیه
    یه عکس از وبت ورداشتم

  7. OMIDP گفته:

    va khoda khandid!!!

  8. کویر گفته:

    به نام دوست

    خدا همین جا در خانه است
    این ما هستیم که برای قدم زدن بیرون رفته ایم
    .

  9. آزاده گفته:

    همونطور که نوشته هات همیشه جالب و خوندنی بوده، این موزیکی هم که انتخاب کردی فوق العاده اس، آدم لذت می بره از شنیدنش.

  10. قلب شکسته گفته:

    salam albalooye khoobam.
    khili ghashang bood , yadame ke ghablan khoonde boodamesh vali bazam mesle bare aval az khoondanesh lezat boordam… yeki az ghashangtarin o doostdashtanitarin neveshtehate. :)

  11. عادله گفته:

    و من به لبخندی از خدا هم قانعم!

  12. شهرزاد گفته:

    کامران جان سلام. همه نوشته های قبلیت یه طرف این یکی یه طرف. چقدر چقدر چقدر زیبا بود. پر از حرفها و تصویرهای جدید.

  13. شکلات گفته:

    عالی بود مثل همیشه

  14. holy life گفته:

    سیب انار
    خدا جون شاید بعداز اون ماجرای تلخ
    وقت نکردم بهت بگم دوست دارم اما
    خودت خوب میدونی دوست دارم
    خیلی حتی اگه نگم
    چون نفس میکشم
    و این را مدیون وجود پاک و زیبای تو هستم
    خداجون خونه کوچیک ما هم بیا
    برات سیب میارم
    انار میارم
    کسی رو ندارم که انارو براش دون کنم و بخورم
    بیا تا با هم بشینیم و
    با هم اون انار و بخوریم
    خداجون دوست دارم

  15. علی گفته:

    بازهم سلام آقای آلبالو

    من همیشه فکر می کردم اون دفتری که به زور از خواهرم گرفتم و شب ها بعداز اینکه همه خوابیدند ورق هاشو سیاه می کنم به هیچ دردی نمی خورد اما بعد از خواندن وبلاک خیلی قشنگت فهمیدم نه بابا می شه یک شعبه البالویی به رنگ آلبالو و به طعم آلبالو باز کنم امیدوارم برای تو مرید آلبالویی خوبی باشم امیدوارم اجازه بدهی تا بعضی مطالبت را به بهترین دوستم (عشقم) هدیه بدهم.
    خدا حافظ آقای آلبالو

دیدگاهی بنویسید