بی پرده

پنجره را باز کرد ،
کنار پنجره ایستاد ،
گذاشت نسیم بپیچد لا به لای پرده و پیرهن و دامنش ،
نسیم پیچید ،
بیشتر از پرده به پیرهن و دامنش ،
چشمانش را بست ،
نسیم پرده را پس زد و پیرهن و دامن را هم …
احساس کرد کسی دارد نگاهش می کند ،
برگشت ،
چشمش افتاد توی آیینه ،
گونه هایش سرخ شد ،
پنجره رابست .

۲۳ دیدگاه برای “بی پرده”

  1. vertigo گفته:

    vaghean ziba por ehsas va malmos minevisid lahze lahzeye neveshtehaton ro mitonestam jolo cheshmam biyaram merc

  2. سمیه گفته:

    از بس آپ نمیکنی که هیشکی دیگه اینجارو یادش نیست
    کسی نمیاد برات کامنت بذاره
    آلبالوی گندیده

  3. دوست نیمه شب گفته:

    سلام

    خوشحالم که دوباره اپ کردید
    مرتب سر میزنم
    به همراه دوستان
    واقعا زیبا می نگارید
    موفق باشید

    یه زمانی
    نیمه شب زمستان گذشته
    با هم گفتگو کردیم
    از زیبایی شب و همه شبها گفتیم
    انسان بزرگی هستید

  4. How I Make $300 a Day Online گفته:

    Hey, great post, very well written. You should post more about this.

  5. سمیه گفته:

    آقای آلبالو، سلام
    راستش خیلی ناراحت شدم خودم از حرفی که زدم
    علاوه بر ایمیل، اومدم همین جا هم ازت معذرت خواهی کنم
    خدا کنه آلبالویی که انقد دوسش دارم عذرخواهیمو قبول کنه و ازم دلخور نشه :(

  6. نگار گفته:

    خب آخه…
    کسی داشت نگاهش می کرد.

  7. سامان گفته:

    از طریق گودریدز به وبلاگت رسیدم.
    لحظات کوتاه اما خوبی رو گذروندم…

  8. فهیم گفته:

    پیرهن و که با دامن نمی پوشن! عجب نسیمی؟

    ***
    پاسخ :
    گاهی نوشتن یعنی
    اتفاق افتادن اتفاق نیفتادنی ها …

  9. محمد گفته:

    حمید - نوشته هات قابلیت کامنت گذاشتن نداره. فقط باید خوند و لذت برد. ممنون

  10. فهیم گفته:

    یعنی ننویسم؟ok

    ***
    پاسخ :
    چرا ننویسی؟!

  11. کلک شید گفته:

    تو برای من پر از یاد گذشته هایی…
    اون روزها که فقط ۱ آلبالو بود وپرشین بلاگ
    نمی دانم تو آن روزها را به خاطر داری یانه؟!!!
    اما هنوز همان بوی آشنارا می دهند سطر هایت
    حتا اگر کمی کمتر…

    چه خوب که هنوز هستی
    همیشه بمان

    ***
    پاسخ :
    مگه میشه اون روزهای قبل که تمامش برای من پر از خاطره بود از یاد بره
    خوشحالم که یک دوست قدیمی اینجا حضور داره
    سبز باشی

  12. ghazale ghazanfari گفته:

    kheyli ja khordam

    az inke inhame ziba va por ehsas neveshtid!

    man ke dokhtaram ehsasam khoshkide va baram jalebe ke yek pesar intori benevise

    khanande ba didane in aks khialesh mahdood mishe be yek zan va..

    takhayyole khanandeye sher ro hich vaght mahdood nakonid

  13. مهتابی خانوم گفته:

    من نسیم نمیخواهم

    طوفان میخواهم

  14. جودی ابوت1 گفته:

    سلام هنوزم توی معنا و پیچ و خم نوشته هاتون موندم
    به قول دوست تون
    فقط باید خوند
    و نیمه شبها به اناری فکر کرد و سیبی که در میهمانی خدا برای پذیرایی می آریم.
    به سیبی که به خدا هدیه می دیم و
    اناری که تابحال هزار بار توی خیالم دونه دونه اش رو دهان یار گذاشتم.
    خدایی که با خنده ی ما می خنده و هزار بار از خدا یاری رو تمنا کردم که مثل غزال گریز پاست.

  15. جودی ابوت1 گفته:

    خاطره های نوشته هاتون
    هنوز برام تازه اند .
    راستش دوستم بهم اطلاع دادند که آپ کردین و
    به یاد اون نوشته ی پر خاطره اومدم تا بگم که زیبا می نویسید .

    راستی سلام

    انشا ء الله از این به بعد هستم هر چند بی وبلاگ

  16. مرمر گفته:

    باور کنم دوباره پیدات شده؟ :)

  17. مرمر گفته:

    راستی چه خبر از عکاسی؟

  18. iman گفته:

    دنیا دو روز است:یک روز با تو ویک روز بر علیه تو.روزی که با توست مغرور مباش و روزی که بر علیه توست صبور باش.

    سلام دوست من.امروز اپ کردم.بیا ببین و خوبه یا نه؟فقط نظر یادت نره.به همه دوستاتم بگو بیان .منتظرم.[گل][بدرود]

  19. حمید گفته:

    سلام عزیز.قسمت ارسال مطلبتون کجاست؟من عضو هم شدم(تو سایتgood reads) ولی نمیدونم چطوری مطلب ارسال کنم.

  20. بهامین گفته:

    همینطوری گفتم یه سری بزنم اینجا ، کلی خوشحال شدم دیدم به روز شده !
    پس کتاب آلبالو کی در میاد؟؟؟؟ من از الان برای چند نفر آمادم به عنوان هدیه بخرمش ، پیش فروش نمی شه؟(-;

  21. کورال گفته:

    از حس نگاه در آیینه خوشم آمد… موفق باشی.

  22. رز آبی گفته:

    مثل من بود …

  23. بهشته گفته:

    کتابی قراره چاپ کنی؟! چقدر خوب…..! حدس می زنم که گرافیک و صفحه آراییشم مثله نوشته هاش محشر باشه………..

دیدگاهی بنویسید