تولد

من صدای داغ احساس تو را
در آن شب در پیش هم خفتن
لحظه لحظه ، دم به دم ،
احساس می کردم ،
در میان آسمان بازوان تو
بی محابا ، بی حذر
پرواز می کردم ،
جان من در این هم آمیزی به پایان می رسید و باز
زندگی را در میان بوسه ها ،
آغاز می کردم .


۱۳ دیدگاه برای “تولد”

  1. آزاده گفته:

    من صدای داغ احساس تو را
    در آن شب دور از تو خفتن هم
    لحظه لحظه ، دم به دم ،
    احساس می کردم

  2. شکلات گفته:

    “زندگی را در میان بوسه ها ،
    آغاز می کردم”
    خیلی زیبا و آسمانی است.

  3. کلودی گفته:

    تولد دوباره از عشق و احساس . و از بوسه های حقیقی زیباست و خواستنی .

  4. رز آبی گفته:

    درخت گیلاس کوهی

    ایستاده است

    شکوفه می‌کند

    برای همه آنهایی که نمی‌شناسدشان.

    بعد از یک قرن ، دوباره به روزم ..

  5. گندم گفته:

    آلبالو خان از ۵ مرداد تا ۲۴ مرداد به نظرت زیادی نرسیدی ؟
    وقت چیدنت نشد که یه خطی ننوشتی ؟ !

    مرا هم سری بزن بر دار !

    خوب می دانیم که
    باز هم در نوبت بررسی شود خیس می خوریم

  6. آرزو گفته:

    برای متحول شدن ….باتو …دوباره متولد شدم …باتو ..
    .
    .
    .
    .
    بازبان خوش…زمان خوشی ساختید …..
    شاد زی ..

  7. گندم گفته:

    دیروز دوباره

    موشنامه رو دوباره خوندم

    دوباره بادکنکی به اندازه بغض موشت تو گلوم هوای پرواز کرد !

    اشک شد

    چکید !

    این دفعه در اشکهایمان خیس می خوریم

  8. گندم خط خورده گفته:

    ای وای

    خیس نخورده دم کشیدیم

    شعف کردیم

  9. جودی ابوت1 گفته:

    happy birthay at 27 mordad to you jahn smith

  10. سمیرا جوووووووووون گفته:

    میدونی …..
    هزار بار دیگر هم …که از شانه ای به شانه ی دیگر بغلتی…این شب صبح نمی شود….وقتی دلت گرفته باشد…
    دلت که تنگ باشد، سیاست و حکومت و دولت و دنیا را با همه ی متعلقاتش واگذار میکنی به آنها که از نان شب واجبترشان است زورٍ بالای سرشان چپ است یا راست…..می خزی زیر پتو دلتنگی ات را میکنی.
    مثل بچه ی آدم

  11. مهران گفته:

    خوبه که هنوز هم مینویسی.
    دلم واسه نوشتن تنگ شده

  12. maryam گفته:

    jikoo66blogfa.com

  13. رابعه گفته:

    چقدر نوستالوژی بدی بوجود می یاد
    مغز صوت هم نمی تونه بکشه

دیدگاهی بنویسید