نوشته شده در یکشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۸۸ در ۴:۴۸ ق.ظ و در دستهی نوشته هاي كوتاه.
میتوانید دیدگاههای این نوشته را پیگیری کنید با RSS 2.0 خوراک
میتوانید دیدگاهتان را بنویسید, یا بازتاب از سایت خودتان
سلاممم
اما پس وقتی بودنش را به تو داد چطوری می خوای بگیریش وقتی دستی نداری؟
بیا … چشمانت را در من بتکان …
آهسته آهسته آهسته … !!
می خواهم در عروقم جاری شود ، هرم ِ نگاهت … !
( هی آسمان … آسمان … آسمانم ! )
دست هایم برای تو …
چشم هایم برای تو …
و دلی که …
چه می گویم … ؟!
اصلا … تمامی من از آن ِ تو …
و … اشک هایم هم ، ضامن ِ بی بارانی ِ روزهای ِ مبادامان .
به روزم به من سر بزن
سلام
وبلاگ خوبی دارید !
خوشحال میشم اگه به سایت ما هم سربزنید !
در صورت تمایل ما رو به اسم “پایگاه اطلاع رسانی فوتبال همدان” لینک کنید و پیام بذاربد که به چه اسمی لینکتون کنیم !
در سایه ی درخت آلبالو نشسته ام و زل زده ام به شاخه هایش… مدت هاست منتظر شکوفه ی جدیدی هستم که جوانه بزند… مدتهاست ولی به این آخرین شکوفه که در جست جوی “بودنی” است چشم دوخته ام… دریغ از شکوفه ای جوان…
salam . man nemidunam ke shoma ki hastin vali fekr mikonam ke bayad aghaye soltanabadi bashid.man ye soal azatun dashtam ke age javabamo bedin mamnunetun misham mikhastam beporsamke weblog albaloo ghablan male kamran bud bad ye modati raft va dobare bargasht vali halake umadam mibinamke engar bazam nist nemidunam in blog alan daste kiye ya vaghean kamran bazam rafte ya hanuzam hamkari mikone? mamnin misham age javabe soalamo bedid.motshakeram
۲۹ شهریور ۱۳۸۸ در ۶:۳۱ ق.ظ
باورم نمی شه اومدی سمت و سوی خونه ما!! خودتی واقعا؟؟
۲۹ شهریور ۱۳۸۸ در ۲:۰۷ ب.ظ
در حضور دستهایت، چشمانم بارانی می شوند . چشمهایم برای تو .
بودنش را هم برای تو آرزو می کنم .
۲۹ شهریور ۱۳۸۸ در ۶:۵۸ ب.ظ
نه
۳۰ شهریور ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۸ ق.ظ
بودنش به شکل قرضی !!!
نه!
این یه ریسکه: قرض دادن و قرض گرفتن !
به روزم.
۳۰ شهریور ۱۳۸۸ در ۷:۰۰ ب.ظ
“کمی از دست هایت را برایم بفرست” … یادم نیست از کی هست اما یاد این افتادم…
گاهی بعضی بودن ها به قدر تمام وجود هم ارزشمندند …
“قرض دادن” عالی بود… این که آدمی را به تمامی و برای همیشه نخواهی یعنی واقعن عاشق او هستی بدون حس مالکیت… و این خوب است و آرامش بخش…
لذت ناک بود… مرسی
۳۱ شهریور ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۱ ق.ظ
پرسیدنی نبود
وقتی با هم می دویدیم
من از تو جا ماندم
۳۱ شهریور ۱۳۸۸ در ۱:۰۳ ب.ظ
آه، اگر پیدا کردی یکی هم برای من کنار بذار.
۳۱ شهریور ۱۳۸۸ در ۱:۳۱ ب.ظ
بودن هایی که ماندگار نیستند
” او ” ها همه می روند..
۳۱ شهریور ۱۳۸۸ در ۷:۳۶ ب.ظ
“او”ها شاید بروند اما “تو” همیشه می ماند
۱ مهر ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۸ ق.ظ
همه ی وجودم را قبلا به خودت اختصاص دادی کمی از حس با من بودنت را به من ارزانی کن!
۱ مهر ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۴ ق.ظ
یادم رفت بگم :
عکس خوشگلیه !
۱ مهر ۱۳۸۸ در ۳:۲۰ ب.ظ
عکس خشکلیه
نه
۵ مهر ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۶ ب.ظ
سلاممم
اما پس وقتی بودنش را به تو داد چطوری می خوای بگیریش وقتی دستی نداری؟
بیا … چشمانت را در من بتکان …
آهسته آهسته آهسته … !!
می خواهم در عروقم جاری شود ، هرم ِ نگاهت … !
( هی آسمان … آسمان … آسمانم ! )
دست هایم برای تو …
چشم هایم برای تو …
و دلی که …
چه می گویم … ؟!
اصلا … تمامی من از آن ِ تو …
و … اشک هایم هم ، ضامن ِ بی بارانی ِ روزهای ِ مبادامان .
به روزم به من سر بزن
۶ مهر ۱۳۸۸ در ۴:۲۷ ق.ظ
تو جون بخواه….
۶ مهر ۱۳۸۸ در ۹:۰۶ ق.ظ
سلام
وبلاگ خوبی دارید !
خوشحال میشم اگه به سایت ما هم سربزنید !
در صورت تمایل ما رو به اسم “پایگاه اطلاع رسانی فوتبال همدان” لینک کنید و پیام بذاربد که به چه اسمی لینکتون کنیم !
۶ مهر ۱۳۸۸ در ۵:۳۲ ب.ظ
تو را به خانه نمی خواهم ای یار”
به تنهایی بی پایانم بیا.
۷ مهر ۱۳۸۸ در ۹:۰۷ ق.ظ
من دستهایم را به تو میدهم اما بودن تورا هم بدون دستهایت باور نمیکنم.دستهایت مال من؟
۷ مهر ۱۳۸۸ در ۴:۰۱ ب.ظ
همیشه قشنگ مینویسی. خدا را شکر که تو را آفرید.
۷ مهر ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۵ ب.ظ
من از همان وقتی مال تو بودم ..
که دستهایت مهمان خیالم بود ..
۸ مهر ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۲ ب.ظ
GhaShaang BooD Doste Khubaam ,, Khooosh Haal Mishaam Be Maanaam Sar BeZani !Dast Hayaam Ra Dar BaGhChe MiKaraaam SabZ KhaHaaam Shood ,MiDanaam MiDanam !
۱۰ مهر ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۶ ب.ظ
نه
چون که همه ش حرف بود که دستاتو دوست دارم
۱۱ مهر ۱۳۸۸ در ۵:۳۵ ب.ظ
لطفی بود
لذت همگامی در اندیشه ات ،
سبز؛
به شیرینی یک فنجان قهوه
در هوایی
بارانی .
۱۳ مهر ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۹ ب.ظ
WebloGe Up DateD ! [گل]Baa HoZoRet KhooSh HaALam KooN
۱۶ مهر ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۳ ق.ظ
like it
۱۹ مهر ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۵ ق.ظ
دست بی بودن به کار نمیاد…….
بالاتر از دستهایت را باید پیشکش کنی….
۲۰ مهر ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۱ ب.ظ
به روزم ..
۲۰ مهر ۱۳۸۸ در ۹:۲۰ ب.ظ
ای بابا !
به روز کن ! اگه می خواست قرض بده تا حالا قرض داده بود باور کن… بی خیال شو…
۲۱ مهر ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۹ ق.ظ
قلبش را به امانت بگیر!
۲۵ مهر ۱۳۸۸ در ۴:۰۵ ب.ظ
آپ کن دیگه
معطل چی هستی
من عاشق نوشته هاتم
تمام آرشیوتو زیرو رو کردم از صبح
وب قبلیتم همینطور
ما چند نفر بود چی بود
یه ماهه آپ نکردی
۲۵ مهر ۱۳۸۸ در ۵:۵۸ ب.ظ
دلم واسه نوشته هات تنگ شده بود .
یاد قدیمای خودمو این نوشته ها کردم
چقد همه چی تغییر کرده
۲۸ مهر ۱۳۸۸ در ۱:۰۴ ب.ظ
چه جالب. من مدتها بود وبلاگ شما و فتوبلاگتون رو جدا می خوندم. هر دو رو دوست داشتم اما اصلا نگاه نکرده بودم که اینها مال یک نفره.
۳۰ مهر ۱۳۸۸ در ۳:۱۳ ب.ظ
شاید بهترین معامله، بخشیدن زندگی در ازای عشق است، چرا که ناب ترین زندگی، عشق است…
۳ آبان ۱۳۸۸ در ۶:۴۶ ب.ظ
اینجا…
همچنان …
رویایی ست …بی تغییر …ساکت ..
۵ آبان ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۲ ق.ظ
با سلام و تشکر از زحمات شما
برای دانلود موسیقی لرستان به ما سر بزنید
۶ آبان ۱۳۸۸ در ۴:۱۳ ب.ظ
سلام خیلیییی فوق العاده بود کل وبلاگتونو خوندم قلم روونی دارین …شما نویسنده این؟
۱۱ آبان ۱۳۸۸ در ۳:۰۸ ق.ظ
به جز حضور تو
هیچ چیز این جهان بیکرانه را
جدی نگرفته ام
حتی عشق را….
۱۲ آبان ۱۳۸۸ در ۹:۰۲ ق.ظ
در سایه ی درخت آلبالو نشسته ام و زل زده ام به شاخه هایش… مدت هاست منتظر شکوفه ی جدیدی هستم که جوانه بزند… مدتهاست ولی به این آخرین شکوفه که در جست جوی “بودنی” است چشم دوخته ام… دریغ از شکوفه ای جوان…
ای کاش درخت آلبالو زودتر شکوفه بدهد…
منتظرم
۱۳ آبان ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۳ ق.ظ
salam . man nemidunam ke shoma ki hastin vali fekr mikonam ke bayad aghaye soltanabadi bashid.man ye soal azatun dashtam ke age javabamo bedin mamnunetun misham mikhastam beporsamke weblog albaloo ghablan male kamran bud bad ye modati raft va dobare bargasht vali halake umadam mibinamke engar bazam nist nemidunam in blog alan daste kiye ya vaghean kamran bazam rafte ya hanuzam hamkari mikone? mamnin misham age javabe soalamo bedid.motshakeram
۱۴ آبان ۱۳۸۸ در ۹:۴۱ ق.ظ
کاش یه چیزی بنویسی دلمون تنگ شده
۱۹ آبان ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۹ ب.ظ
آلبالو کوجاس؟
دلمون تنگ شد آخه
۱۹ آبان ۱۳۸۸ در ۱:۵۳ ب.ظ
سلام آقا.
با اجازه، مطلب پایینی را لینک دادم برای سایت خودم.
مشترکتان هم شدم.
قربان شما
۲۰ آبان ۱۳۸۸ در ۱:۵۲ ق.ظ
Agha salam …mishe lotfan ahange webloget ro baraye man mail koni . mamnoon misham .Ahmad Halabisaz
۲۷ آبان ۱۳۸۸ در ۵:۵۶ ب.ظ
aR5XgS heaxxqysznvi, [url=http://sivtdhwryggj.com/]sivtdhwryggj[/url], [link=http://einabzedtsgj.com/]einabzedtsgj[/link], http://hezuqhswnruy.com/
۶ فروردین ۱۳۸۹ در ۲:۵۵ ب.ظ
ALIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BOOOOOOOOOOOOOOOOD