بگو کسی نیاید

دراز کشیده ام،
روی تخت ،
نگاهم معلق ،
اتاق ساکت ،
بخاری روشن ،
چراغ خاموش ،
کرکره آویزان ،
دستگیرهء در می چرخد ،
دلم می لرزد ،
در قفل است ،
دستگیره می چرخد و باز می گردد ،
صدای گام هایی می آید که می رود،
… می رود ،
خوب بود که در اتاق قفل بود ،
وگرنه من باید از روی تخت بلند می شدم ،
سکوت اتاق می شکست ،
چراغ روشن میشد ،
نگاهم می افتاد
و
دلم می شکست .

۳۹ دیدگاه برای “بگو کسی نیاید”

  1. مهدیه عباس پور گفته:

    و
    دلم می شکست
    اشک چشمانم را پر می کرد
    و باز
    به خودم می گفتم
    بار دیگر
    در را قفل باید کرد…

    و آدم ها همیشه پشت این قفل خواهند ماند تا دل شکسته ام قراری بگیرد و نفسی تازه کند در پس این شکستنهای مدام…

    مرسی.
    عالی بود.
    عالی

  2. Montra گفته:

    سلام. قشنگ بود دوست خوب…

  3. .... گفته:

    چراغ که روشن می شود تصویرها دوست داشتنی تر و شفاف تر به چشم می آیند.
    چرا دلت می شکست ؟
    من اگر چینین روح سرگردانی بودم ، بی رنگ بی رنگ می شدم و آنقدر کوچک که بتوانم روی قفل سر بخورم و از کنارش عبور کنم و پخش بشوم توی فضای اتاق و همه ی عطر تو را توی دلم جا بدهم و بی آنکه ببینیم از پیشت بروم .
    آنوقت گمان می کردی که کسی نیامده ، همانطور که دلت می خواست …
    اما دل من تا همیشه آرام بود ، به خاطر بودنت .

  4. محمد ح گفته:

    (:

  5. پرواز گفته:

    اگر قرعهء هادس زیر زمین نبود

    اکنون

    چشمان انتظار من

    به سرخ کردن حیات تو

    دیه نمی بخشید…

  6. matin گفته:

    و جه خوب است که با جشمانی بسته میشود
    ادامه داد………
    دید …
    شنید……
    انچه را که دوست داری
    مرور کرد در ذهن اشفته حال طوفان زده تنها…
    خاطرات تکرار گریز را .
    و من به گمان یقین دارم که کلید در اسرار سینه
    نهان خواهد ماند
    و چه دل انگیزست تکرار خاطره ها
    ………….

  7. علی گفته:

    غمگین و ناامید ولی زیبا

  8. م.غریبه گفته:

    چقدر این حسهایی که تصویر میکنی آشناست!

  9. مرمر گفته:

    شکستم…
    تا افتادم…
    از چشم تو…
    !

  10. سمیه گفته:

    البته اگه اونی که پشت دره داد نزنه که درو چرا قفل کردی؟؟؟؟؟؟

  11. آزاده هاظمی زاده گفته:

    من همهء خیالهایم را کردم
    و تو هنوز پنهانی
    پشت بکارت ات
    بیا پردهء تنهایی را کنار بزنیم
    عاشق بودن از مرد بودن سخت تر است…

  12. من خود منم گفته:

    ممنون بابت تبریک تولدم
    امیدوارم سفر بهت خوش بگذره

  13. شباویز گفته:

    مهم نیست برکه باشی یا دریای بی کران …
    همین که زلال هستی
    آسمان در تو پیداست

  14. رضا شبانکاره گفته:

    من این جا دراز کشیده
    آماده برای یک مرگِ بی سر و صدا
    این که قرار است با محکومین گروه بعدی…

    زری شاه حسینی

    درود بر تو

    به روزم
    روجا چمنکار، شاعر برازجانی مقیم فرانسه، با سومین مجموعه شعرش- با خودم حرف می زنم- برنده ی دومین دوره شعر زنان ایران(خورشید)شد. این شاعر در حالی توانست این عنوان را به خود اختصاص دهد، که بسیاری از شاعران برحسته ی زن ایرانی نتوانسته اند آثار شعری خود را از فیلتر و کمیته ی ممیزی و سانسور وزارت ارشاد عبور دهند.

  15. محسن گفته:

    نمی نویسی نمی نویسی اما وقتی می نویسی مینویسی واقعا می نویسی.ننویس تا خوب بنویسی حمید جان.عالی بود

  16. سولماز گفته:

    نوشته های شما همیشه دلچسب و زیباست ، من از خواننده های نوشتارهاتون هستم ولی نظری نمی دم معمولا .
    ولی داستانهاتونو می خونم و دنبال می کنم .
    اگه به وب من هم بیاین خوشحال می شم البته من از هر موضوعی گریزی می زنم .
    پاینده باشید

  17. آرزو گفته:

    حق با توست - اگر که می گوی حق با توست

  18. یک شبگرد دیوانه گفته:

    چراغ خاموش،
    کرکره آویزان،
    پنجره بسته،
    با سر انگشتانم شیشه را می ترسانم…
    می چرخم،
    به سوی در،
    قفل است،
    دستگیره را آرام می چرخانم،
    قفل است،
    رهایش می کنم،
    می روم،
    با گام های شمرده،
    من همان مسافر جمعه بودم، همان طور سرد!
    و بی تاب تابیدن بر تن نرم او،
    اما پنچره را بسته بود،
    در را هم.

  19. عادله گفته:

    به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید

  20. مرجان گفته:

    چه ساده بود
    ساده و خراشی بود بر صورت احساسم

  21. شقایق گفته:

    سلام مستر آلبالو
    ۲سال پیش داستاناتو که خوندم خیلی برام جذاب بود،نوع نوشتنت،نمی دونم چی شد که انگار سایتت بسته شد.
    حالا یه وبلاگه کوچولو برا خودم دارم،امروز دیدم ۲-۳نفر خوندنش کلی ذوق کردم.
    دوباره با نا امیدی اسم داستاناتو تو گوگل سرچ کردم،این سایت اومد ،اینقد گشتم تا صادقانه رو پیدا کردم و دوباره خوندم .
    اگه نوشته هامو بخونی و نظر بدی ممنون می شم.

  22. شقایق گفته:

    ممنون که نوشته هامو نگاه کردی.
    من فقط لرزیدن دل رو دوس دارم.کاش خاموشی و قفل و رفتن …و طوفان به پا نمی شد.

  23. مصطفی مولائی گفته:

    سلام اقا حمید
    راستش من از طریق اقای توفیقی با شما اشنا شدم.
    من داستان طنز مینویسم اگه حالا بهش گفت داستان .
    می خواستم بدونم چطور میشه داستان رو ثبت کرد که کسی نتونه کپی کنه .
    پیشاپیش ممنون .
    مولائی

  24. ایرن گفته:

    دلت از اول هم شکسته بود….

  25. رز آبی گفته:

    بگذار در میان شما فاصله ای باشد …

    به روزم.

  26. تیرماهی گفته:

    هووومم هیچی

  27. رضا عنصرسیار گفته:

    دل شکستن بد نیست…

    اگر بتوانی از صدای شکستنش عبرت بگیری…

  28. Virus گفته:

    گاندی: شاید ثمره ی کلام دلنشینی را که امروز به زبان می آورید، فردا بچشید.

  29. دیوانه گفته:

    و شیشه های قلبم به چشمانم فرو می رفت…
    و چشمان اشکبارم تسلیم چشمانش می شد…
    و دیگر قفل بودن در مهم نبود…قلبم همیشه به رویش باز است.

  30. فتانه گفته:

    سلام…مثل همیشه بی نظیری…اگه بگم نوشته هات از نظر روان بودن و قابل فهم بودن با ۵سال پیشت و وبلاگ آلبالو هیچ فرقی نکردن دروغ نگفتم….خیلی خوبی….

  31. آزاده هاظمی زاده گفته:

    به قدری چشم به رات بودم که می شد
    تموم جاده ها رو تو نگام دید
    همه دلشوره ی دریا رو می شد
    تو مرداب زمین گیر چشام دید …..
    شاید وقتی تو می رسی نباشم
    که دستاتو توی دستام بگیرم
    نمی دونی چه حالیم از اینکه
    همون روزی تو می رسی که میرم

  32. نیایش گفته:

    سلام من عاشق قلم شمام زود به زود آپ شین پلیز!

  33. sara گفته:

    chera dige neminevisi?

  34. مهتابی خانوم گفته:

    آلبالو جان ِ عزیز…تولدت هزار بار مبارک…. خوش و شاد و همیشه سرزنده باشی والبته موفق.

  35. قاصدک فراموش شده گفته:

    سلام
    تولدت مبارک
    یک دسته گل رز قرمز تقدیم به تو
    سفر خوش گذشت؟ کجا رفته بودی؟

  36. امید شیخ نظامی گفته:

    سلام:
    از خواندن آخرین مطالبی که نوشته بودین خوشم آمد. اما نمی دونستم چی باید بگم. فقط امیدوارم موفق باشید و به پیوندام اضافتون کردم.

  37. ایمان گفته:

    درود ،‌
    مثل همیشه خوب بود. برای داشتن این حس زیبا بهت تبریک میگم … تبریک سال نو هم بماند برای بعد!

  38. عادله گفته:

    چرا همه ساکت اند؟

  39. سمیه گفته:

    انقده کسی نیومد
    که عید هم تموم شد

دیدگاهی بنویسید