تنهایی یک آدم مرده

اینکه آدم که بمیرد دیگر نمیتواند چیزی بنویسد خیلی بد است ،
آدم مرده فقط باید دراز بکشد ،
آدم مرده باید تنها باشد ،
آدمهای زندهای هم هستند که تنهایند و فقط دراز میکشند ،
اما آدمهای زندهی تنهای دراز کشیده می توانند چیز بنویسند ،
…
آدم که بمیرد موبایلاش برای همیشه خاموش میشود ،
دیگر کسی با او کاری ندارد ، بعضیها هم اسم او را از توی دفتر تلفنشان خط میزنند ،
کنار عکساش هم یک چسب برق سیاه میچسبانند ،
همهی وسایلش را جمع میکنند و اتاقش هم میشود مال یک آدم دیگر ،
آدمهای زندهای هم هستند که هیچکس با آنها کاری ندارد ،
موبایلشان هم همیشه خاموش است ، شاید هم اصلا موبایل نداشته باشند ،
عکسی هم توی قاب ندارند ، اما میتوانند چیز بنویسند .
…
آدم که بمیرد ، چشمهایش را میبندند ،
برایش مثلا اشک میریزند ، زیر تختش و توی کمدش را میگردند و توی جیبهایش را حتی ،
و بعد یک چیزهایی پیدا میکنند و سری تکان میدهند ،
انگشترش را در میآوردند و ساعت مچیاش را هم ، و حتی لباسهای زیرش را ،
آدم که میمیرد لخت و عور میشود و این خیلی بد است ،
…
آدم که بمیرد ، آدم بزرگها به بچهها میگویند او رفتهاست سفر و این دروغ خیلی بزرگیست ،
چون آدمی که مرده است نمیتواند به سفر برود .
آدم بزرگها چند روز توی رستوران غذاهای خوب میخورند و بعضیها هم جلوی در میایستند و مدام خم و راست میشوند .
آدم که میمیرد برای شادی روحش خرما میخورند ،
برای شادی روح آدم مرده خیلی کارها میکنند ولی کسی به صورت افسرده آدمی که مرده است نگاه هم نمیکند .
…
آدم که بمیرد دیگر نمیتواند گریه کند ، خواب ببیند ، غصه بخورد یا بخندد ،
نمیتواند دستهای کسی را بگیرد ، یا دستهایش را کسی بگیرد ،
آدم که بمیرد کسی به او دست نمیزند ،
آدم مرده هیچوقت بدقولی نمیکند ، چون اصلا نمیتواند با کسی قرار بگذارد ،
و از همه مهم تر این است که آدم مرده هیچوقت دروغ نمیگوید .
…
آدم که بمیرد دیگر نمیتواند عاشق بشود و این خیلی بد است ،
آدمی که عاشق نباشد هم نمیتواند چیز بنویسد ،
در این مورد دیگر زنده و مرده فرقی نمیکند .
آدم که بمیرد یکنفر برایش یک چاله میکند و میاندازتش آن تو و کلی خاک بالایش میریزد ،
وهیچکس فکر نمیکند زیر آن همه خاک توی آن همه تاریکی چه بلایی به سر آدم مرده میآید و این خیلی بد است .
آدم که بمیرد خیلی تنها می شود …
…
تنهایی یک آدم مرده خیلی بد است ،
وقتی همه آن بالا ایستاده اند و او زیر حجم سنگین تنهاییاش مجبور است دراز بکشد .
یک آدم مرده دوست دارد روی سنگ قبرش بنویسند :
” من این پایین تنهایم ، اگر معنی تنهایی را درک میکنید …”
و اینکه کسی درک نمیکند ، خیلی بد است …
۱۳ فروردین ۱۳۸۹ در ۷:۲۱ ب.ظ
آدم اگر آدم باشد، کارش به زیر خاک نمیکش.، قبل از اینکه قلبش بایستد، میرود جایی بهتر ..
و آدم اگر آدم نباشد، چشم به دست دیگری داشته باشد تا شاید کمی تازگی به او تزریق کند، این آدم آدم بشو نیست، ادمی که ادعای فرمانروایی غم بر دنبا دارد، سرباز شیطان است، آدم نیست.
آدم باید شاد باشد، پاک باشد..
عید شما مبارک
امیدوارم این سال جدید، که به نظر سال سختی خواهد بود را، با نمره بالای ۱۸ پاس کنیم P:
۱۳ فروردین ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۱ ب.ظ
من هم این بالایم ولی تنهام
۱۴ فروردین ۱۳۸۹ در ۱۲:۲۳ ب.ظ
سلاااام
خیلی وقت بود اینجا ننوشته بودید….
نوشته ی خوبی بود …حسی که بدک نیست گاهی بهش فکر کنیم ببینیم تنها هستیم یا نه فرقی می کنه این بودن و نبودن یا نه ؟
۱۴ فروردین ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۱ ب.ظ
یاد سیلور استاین افتادم اما نمی دانم دقیقن چرا… ساده بود و زیبا و دلنشین …
و زندگی تا همیشه جاری است… بی ما حتا و بی نوشتن ما…
۱۴ فروردین ۱۳۸۹ در ۳:۰۸ ب.ظ
آدم مرده آزار نمی رساند
ولی آدم مرده آزار می بیند
اصولا بعضی حرفها و رفتارها آدم مرده را در قبر می لرزاند…
۱۴ فروردین ۱۳۸۹ در ۸:۳۸ ب.ظ
آدم بهتر است همیشه زنده بماند ، حتی وقتی مرده است .
توی عکسهایت ، نوشته هایت و تمام آنچه از تو می ماند همیشه می مانی . حتی وقتی هزار سال هم بگذرد . این بخش زمینی نمردن
۱۴ فروردین ۱۳۸۹ در ۹:۱۶ ب.ظ
مثل بقیه نوشته هات آدم بعد از خوندن هیچی نمی تونه بگه، هیچی هیچی …
۱۵ فروردین ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۲ ق.ظ
هیچ کس
تا این اندازه
مرگ را،
به بازی نگرفته
که تو
ناگهان
سکوت
ناگهان
حضور پروانه وار
گرد کلمات
گاهی جهان
این گونه معنا پیدا می کند
مثل طلوع تو
بر شانه ها
و شیونی که
از شعر بلند می شود
۱۵ فروردین ۱۳۸۹ در ۷:۳۳ ق.ظ
ولی من این تنهایی و دوست دارم.
۱۵ فروردین ۱۳۸۹ در ۸:۰۸ ب.ظ
زیبا بود. من خیلی وقتها منتظر نوشته های شما هستم. کم می نویسید. میدانم نوشتن حس و حال و خیلی چیزای دیگه میخواد ولی بیشتر بنویسید
۱۶ فروردین ۱۳۸۹ در ۴:۰۷ ب.ظ
آدم ها را با بهشت به مرگ امیدوار می کنند.
به امید اینکه آدم روزی در باغ های سبز قدم بزند…
به امید اینکه آدم روزی دوباره عاشق شود…
به امید اینکه آدم باز از تنهایی در بیاید…
غافل از اینکه در زیر این خاک ها هیچ امیدی نیست.
آدم مرده همیشه در زیر همان حجم سنگین تنهایی می ماند.
همیشه.
۱۶ فروردین ۱۳۸۹ در ۴:۰۹ ب.ظ
shayad vasiat kardam hamchin chizio baram benevisan
۱۷ فروردین ۱۳۸۹ در ۱۰:۰۷ ب.ظ
نوشتم و پاک کردم
….
حمید عزیز تسلیت میگم
۱۸ فروردین ۱۳۸۹ در ۴:۵۵ ب.ظ
سلام
عکسها را به جیمیلتان ارسال کردم. اگر دریافت کردید لطفا اطلاع بدهید. با سپاس.
۱۹ فروردین ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۴ ق.ظ
غم بزرگ فراق پدر را تسلیت عرض می کنم. روحشان شاد و دل هایتان آرام
۲۰ فروردین ۱۳۸۹ در ۱:۳۹ ب.ظ
خیلی زیبا بود حمبد جان. غم تنهایی عجیبی میاد سراغ آدم.
۲۰ فروردین ۱۳۸۹ در ۶:۲۴ ب.ظ
تنهایی روی خاک بدتر است..
چون زیر خاک اینقدر جک و جونور پیدا می شه که دیگه فرصت تنهایی برای آدم پیش نمیاد..
۲۱ فروردین ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۰ ق.ظ
in hese adame zendei ke delesh az mordan gerfte,adame morde tanha nist dge chizi vase ghose khordan nist, chizi nemitoone azyatesh kone azabesh bede……………..pas adame morde az mordanesh narahat nist,adame zende narahte ,chon nemidoone adame morde cheghad rahate!!!
۲۱ فروردین ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۴ ب.ظ
سلام
مرسی ، بد نیست یه کم بیشتر پست ببینیم از شماها:-)
به امید اینکه بک روز بتونم نوشته های چاپ شدتو هدیه بدم
۲۲ فروردین ۱۳۸۹ در ۸:۰۷ ق.ظ
آقای سلطان آبادیان عزیز ..
غم - فراق پدر تان انقدر اندوهناکم کرد که گویا بازگشتی به سالها قبل بوده و روز مرگ پدرم ..
آنهایی که می روند به آسایش و آرامش می رسند..
آنهایی که می مانند - اما .. سخت است این فراق ..
امیدوارم روحشان قرین شادی شود..
و به شما و خانواده - خداوند - صبر دهد ..
۲۲ فروردین ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۷ ق.ظ
سلام آقای سلطان آبادیان
متاسفم و برای شما و خانواده محترمتان صبر آرزو می کنم
…
۲۲ فروردین ۱۳۸۹ در ۲:۱۹ ب.ظ
دلا چو کار گذشت
از در آ
به درد بساز
که نبض مرده به دست طبیب نتوان داد
۲۳ فروردین ۱۳۸۹ در ۹:۵۳ ق.ظ
اقا کامران از صمیم قلب تسلیت میگم . غم از دست دادن عزیزان سخته براتون صبر ارزو میکنم و طلب امرزش برای ان مرحوم عزیز.
۲۴ فروردین ۱۳۸۹ در ۱۱:۰۱ ق.ظ
]چه دور….
۲۵ فروردین ۱۳۸۹ در ۳:۳۷ ب.ظ
سلام
وچقدر بد است که این بالا باشی و اطرافت پر باشد از آدم و باز هم تنها باشی.
۲۹ فروردین ۱۳۸۹ در ۷:۱۲ ب.ظ
دوست دارم برای پست هاتون نظر بنویسم اما دلم نمی آید توی قسمت نظر ها بروم و آهنگ قطع شود …به مردنم فکر کردم … ماجراجویانست .. نمی دونم قراره چی بشه .. تازه آدم وقتی میمیره دیگه منتظر هیچی نیست …دلش نمی گیره ….تازه از کجا معلوم شاید ما هنوز به دنیا نیومدیم … شاید دنیا اونه …
۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۲ ق.ظ
اره واقعا راس میگی این موضوع ننوشتن و بی موبایلی بعد از مرگ توجه منم جلب کرده بود
۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۳ ق.ظ
خوشم اومد از نوشته هات دوست خوبم
۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۲:۱۳ ب.ظ
ببین من دوست دارم
هم نوشته هات رو
هم عکاس هات رو
این روز ها یکی از دلخوشی هام تماشای عکس های تو شده
باور می کنی؟
۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۴:۰۵ ب.ظ
دیروز
جنازه ام
نجیبانه
در شهر
راه می رفت…
۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۱۰:۱۳ ب.ظ
ادم که بمیره می تونه فکر نکنه و خیال نداشته باشه. می تونه آروم بخوابه و خواب نبینه. آدم که بمیره زنده می شه و آدمای دیگه می میرن. این نوشته اونقدر خوب بود که دلم خواست فقط یک بارم که شده با تمام حجم سنگینی م دراز بکشم و به نوشته ی سنگ قبرم فکر کنم
۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۲:۱۵ ب.ظ
ای وااااااااای
من خنگو باش
تازه امروز فهمیدم جریان این تنهایی آدم مرده چیه
تسلیت…
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۷ ب.ظ
با این اوصاف من هم مرده ام
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۶:۱۲ ب.ظ
esme un site chi bood ke ketabayi ke mikhoondim ro unja mineveshtimo rate mikardimo shoma ham unja dastan mizashti?
mage goodreaders.com nabood?
mamnoon misham behem begin!
felan
۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۹:۵۱ ق.ظ
یاد عمو حسین افتادم و … اون همه سال قبل…
چقد بزرگ شدیم نه؟!
۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۹:۵۷ ق.ظ
تو پست قبلی فقط یه لبخند فرستادم که چندان شیرینی هم نداشت!!!
ولی اینی که میبینم داره از خوشی و شادمانی میترکه!
!!!
۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۵:۳۵ ب.ظ
سلام
از دست دادن عزیزترین موجودی انسان اصلا چیز راحتی نیست…
ولی مطمئن باش پدرت آن پایین تنها نیست ، اگر معنی تنهایی را درک میکنی…
۱۸ خرداد ۱۳۸۹ در ۶:۲۸ ب.ظ
سلام
خیلی خوشحالم که اینجا رو هم شناختم
مثل خانه ی عکستون اینجا هم زیباست
ولی هنوز سری به پستها نزدم
به زودی میخونم و بر میگردم
۱۸ خرداد ۱۳۸۹ در ۶:۳۱ ب.ظ
اما این اشتباهه
آدم که میمیرد به جایی پامیگذارد که جای زنده ها نیست
جایی که تنهاست اما آرامش دارد و ای بهترین است
۷ مرداد ۱۳۸۹ در ۹:۳۴ ب.ظ
عکس این پست خیلی زیبا بود …
http://tajrobenik24.mihanblog.com
۱۰ مرداد ۱۳۸۹ در ۱۰:۵۲ ق.ظ
من خیلی به این چیزا فکر میکنم.یدوس ندارم بمیرم.
جوری مینویسی.میره تو مخ آدم!میره اون ته مخ آدم!
۱۹ مرداد ۱۳۸۹ در ۸:۳۰ ب.ظ
نوشته تاثیر گذاری بود…مثل تعدادی از عکس هاتون…