بیوگرافی نویسنده




درساعت
۸ صبح شنبه سیزدهم اسفند ۵۶ تبعید شدم به زمین
سیاره ای داشتم آن سوی دور ها ، کوچک ولی گرم وآرام ،
باغچه ای داشتم و خانه ای و آرزوهایی ،
اینکه چرا و چگونه شد آمدنم به این دیار خاکی ، بماند ،
اما گفته اند موقتیست ،
دلتنگی ام را تا انتهای این موقتی بودن ، چاره ای نیست ،
از این جا برگزیده ام رنگ سبز را ، توام با آبی آسمانی ،
صدای چکیدن قطره های باران را بر سنگفرش خیابان ،
خواندن کتاب را زیر نور شمع ،
خوردن نان و پنیر و ریحان را روی بستر چمن ،
تماشای بازی برگ و باد را عصر های پاییز ،
دوستانم ، تعدادشان از انگشت های دستانم فراتر نیست ،
و دشمنانم ، کمی کمتر از نیست ،
خواب زیاد می بینم ،
زیاد هم می خوابم ،
عکس می گیرم از هر چیزی که دوست دارم بیشتر نگاهش کنم ،
و می نویسم از چیزهایی که دوست دارم همیشه در خاطرم بماند ،
اینکه بگویم آدم بدی نیستم دروغ گفته ام
راستش اینست که دوست دارم آدم خوبی باشم
چون گفته اند اگر آدم خوبی باشم راه بازگشت به زادگاهم ساده تر می شود ،
قسم خورده ام همیشه کودک بمانم ،
اما آدم خوش قولی نیستم !

این چکیده ای بود از بیوگرافی من
بازهم اگر سئوالی و ابهامی بود ، بپرس تا بازگویمت .

…….

بارگشت به صفحهء اصلی